
ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم.
همه لحظات تنهائي ام رو تو صندوقچه خاطرات ميذارم و اونو مي بندم.
مي خوام خاطراتم رو هديه کنم به آينده، آينده رو هديه کنم به زندگي،
زندگي رو هديه کنم به عشق و عشق رو هديه کنم به« تـــو»!
و تو رو ...
آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟
نه به هیچکس ....... !
« تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره
دوستت دارم و دوستم داشته باش شايد.......
آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترين بودم.
همه نهي کردن منو از اين عشق و دوري از عشقت رو مي خواستن.
ولي من واستادم . بدون پناه، بدون ياور.
دوست داشتم تو اولين قطرات اشکم رو درک مي کردي
اون چيزي رو که تو وجودم بود.
دوست داشتم تو تمام نا باوري ها و تمام بايدها و نبايد ها باور مي کردي
دردي رو که روزها ، گوشه اين دل پنهون کردم و
با تمومه خاموشيم بفهمي که تو دلم غوغايي برپاست.

من شاخه خشکيده اي بودم که تو اوج نابودي که فقط به نبودن فکر مي کرد ،
يهو دستي ميومد و دوباره به بودن و موندن تو اين زمين
خوش خيال دعوتم کرد.
اون موقع که منتظره شنيدن صداي باد بودي ،
اون موقع که چشمت به تکون خوردن برگاي کوچه بود،
اون موقعی که داشتی به خودت و گذشته و آینده ی خودت فکر می کردی ...
من بي خبر از همه جا داشتم تو درياي عشقت دست و پا مي زدم؛
منتظر دستاي گرمت بودم تا نجاتم بده.
هر چي با « تـــو» خنديدم ، هر چي گريه کردم ،
هر چي احساس کردم ،...
نميدونم کدوم آرزو، « تـــو» رو صدا کرد !
نميدونم کدوم خواهش ، معناي خواهش من شد !
نمي دونم کدوم شک و ترديد ، واژه هاي دردآلود منو به يادت آورد !
...
مي دونم بي « تـــو» بودن سخته
اما من تسليم تقديرم. تسليم انتخاب« تـــو»
خدایا خوشبختش کن که بزرگ ترین آرزوم خوشبخت شدنشه

امشب که دلم گرفته
چشم به راهت نشسته
بیا که غیر از عشق« تـــو»
عشق دگری نیست
وقتی بمونم تنها، تنها و بی نشونه
تنها به عشق فردا
وقتی که نیستی یارم، دنیا برام زندونه
زندونه دنیا وقتی، دل بی« تـــو» تنها میمونه
وقتی « تـــو» رو کم دارم
سینه ای پرازغم دارم
وقتی« تـــو» رو کم دارم
دلم گرفته ماتم دارم
وقتی که سینه ای نیست
برای سر سپردن
وقت قمارعشق و این دل قافل من
وقتی که رو سیاهم
وقتی پر از گناهم
وقتی که باشه تنها، خدای من پناهم
وقتی جای خنده، غم میشینه روی لبام
تشنه ی نوازشم، خسته از خسته گیام
وقتی که دستای من، گرمی دستی می خواد
وقتی یک لحظه، خوشی به سراغم نمی یاد
«تـــو» میتونی غمام و خاک کنی
گونه های خیسمو پاک کنی
«تـــو» می تونی دلمو شاد کنی
منو از درد و غم آزاد کنی
ما همیشه عاشقت، «تـــو» همیشه عاشقی
« تـویی» که مصوب لذت دقایقی
به تن مرده ی من،« تـو» می تونی جون بدی
به رگای خشک من، قطره قطره خون بدی

تــوی آسمــونــه عــشـــقـــــم غـیــره «تـــو» پــرنـده ای نـیـــسـت
تـــــوی خـــاموشــی لـبـهـام جــز«تـــو» اســم دیـگـــه ای نـیــسـت
تــوی قــلب مــن عـزیــزم هـیـچ کـســی جــایــی نــداره
دل عـــاشـــقــم بــه جــز «تـــو» هــیچ کـســی و دوســت نــداره

واسه من،« تـــو» آخريني ، عزيزم عزيز تريني
همه دنيا يه طرف« تـــو» ، يه طرف كه بهتريني
خواستني ترين وجودي ، زندگي بود و نبودي
ميميرم اگر يه روزي ، بگي عاشقم نبودي

حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من« تـــو» را ببینه
واسه پیدا کردنت
تن به دل صحرا میدم
آخه تورنگ چشمات، قیمت دنیا رو دیدم
تو هفتا آسمون، « تـــو» تک ستاره ی منی
به خدا، ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم

میخوام که لا اقل دلت بدونه
غمگین تر از غروبم ، عاشق تر از ستاره ،ندیدنت به غیر از حسرت هیچی واسم نداره
دردم یکی دوتا نیست، من بی« تـــو» مشق دردم، دست خودم اگر بود بعد از « تـــو» دق می کردم
بازم غروب.... دلم هوای « تـــو» رو کرده؛ هوای این هوالی بد جوری بی « تـــو» سرده
دلم واست لک زده، منو بیشتر از این چشم انتظار نذار.

سلام همدلان همیشگیه سکوت عشق
ببخشید که طولانی شد!
آخه بعد از ۲ماه حرفای زیادی واسه گفتن داشتم ...!
اینم یک لینک از ابــــرو تقدیم به تو ... !
نظرات شما عزیزان: